قیمت طلا 21 بهمن 1404 (16:26): طلای 18 عیار، 19,559,000 تومن
قیمت طلا 21 بهمن 1404 (16:26): طلای 18 عیار، 19,559,000 تومن
طلای رایگان: https://novindm.ir/free-gold/
قیمت دلار 21 بهمن 1404 (16:26): 162,630 تومن
- ۰ نظر
- ۲۲ بهمن ۰۴ ، ۱۶:۲۶
قیمت طلا 21 بهمن 1404 (16:26): طلای 18 عیار، 19,559,000 تومن
طلای رایگان: https://novindm.ir/free-gold/
قیمت دلار 21 بهمن 1404 (16:26): 162,630 تومن
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غُرّه آید از غُرّه به سلخ
یک جرعهٔ می ز ملک کاووس به است
از تخت قباد و ملکت طوس به است
هر ناله که رندی به سحرگاه زند
از طاعت زاهدان سالوس به است
هر سبزه که بر کنار جویی رستهست
گویی ز لب فرشتهخویی رستهست
پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی
کآن سبزه ز خاک لالهرویی رستهست
قیمت طلا 21 بهمن 1404 (13:44): طلای 18 عیار، 19,618,000 تومن
طلای رایگان: https://novindm.ir/free-gold/
قیمت دلار 21 بهمن 1404 (13:44): 162,055 تومن
هر ذره که در خاک زمینی بودهست
پیش از من و تو تاج و نگینی بودهست
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کآن هم رخ خوب نازنینی بودهست
در هر دشتی که لالهزاری بودهست
از سرخی خون شهریاری بودهست
هر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالیست که بر رخ نگاری بودهست
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است
می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصلت از دور جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی این است
می لعل مذاب است و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می خندان است
اشکی است که خون دل در او پنهان است
میخوردن و شادبودن، آیینِ من است
فارغبودن ز کفر و دین، دینِ من است
گفتم به عروسِ دهر: «کابینِ تو چیست؟»
گفتا: «دلِ خُرَّمِ تو، کابینِ من است»
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت
قیمت طلا 21 بهمن 1404 (10:15): طلای 18 عیار، 19,524,000 تومن
طلای رایگان: https://novindm.ir/free-gold/
قیمت دلار 21 بهمن 1404 (10:15): 161,230 تومن
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف، دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره به دوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست